تجمع روز ۱۳/۱۱/۸۷ ساعت ۳ بعد از ظهر
مقابل ریاست جمهوری در میدان پاستور
تسامح در مبارزه با فساد، بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است (مقام معظم رهبري در نامه اي براي ثبت در تاريخ)
من از شما پوزش می طلبم روز جاری جلسه هیئت مدیره بر پا بود و تصمیماتی گرفته شد اما اخباری هم !!!!!!! بدست آمد اینکه چهار ماه تمام از صدور فرمان رهبر معظم انقلاب سپری شده و هنوز در پیچ و خم جلسات متعدد گرفتار آمده ایم و نتیجه معلوم نیست که نیست
از آنجا که بیرون آمدم عده ای از اعضاء دور مرا گرفتند خشم آنها را به چشم دیدم ناراحتی و استیصال آنها را با جان دل احساس کردم چرا که من هم همدرد آنها هستم شاید کمتر و شاید بیشتر شب گذشته وبلاگ را مطالعه کرده و از اینکه اعلام کرده بودم که تجمعی در کار نیست ناراحت بودند آنها اصرار داشتند که تجمع روز ۱۳/۱۱/۸۷ اجرا گردد و تاکید داشتند که باید تجمع کنیم تا کارگروه بدانند که دستور بالاترین مرجع مملکت را نمی توانند به تسامح برگذار کرده و آنرا اجرا نکنند یکی می گفت آقای احمدی نژاد دوست ندارد کار را انجام دهد و خود را درگیر مسائلی کند که به وجهه سیاسی او لطمه زند دیگری می گفت چگونه است که آقای رئیس جمهور در هفته دو بار برای حل معضل ترافیک جلسه می گذارد و در آن شرکت می کند در شهرستانهای مختلف حاضر می شود و وعده ها می دهد و قولها می گیرد مگر ۵۰۰۰ نفر اعضاه تعاونیهای دهگانه مسکن قوه قضائیه که هر کدام ۵ نفر عائله و ۵۰ نفر دوست و آشنا و رفیق و فامیل و همکلاسی و همسایه دارند که جمعا در حدود ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر (دو ملیون نفر از ۷۵ ملیون)میشوند جزئی از رای دهندگان نیستند و آیا این مشکل ترافیک با مسافرت آنها برای واریز رای منافات دارد یا به قول آن برادر سپاهی ( حقیقی منسوب به حقوقی ) باید هلی برد کنند تا به ترافیک لطمه وارد نشودشانس آوردم والده آق مصطفی زنگ زد بهانه کردم که از چنگشان بیرون روم یقه ام کردند که کجا چائی دوم التماس کردم بابا ما چائی و مائی نخواستیم گفتند امروز در همه دادگستری صحبت از من بوده که ببین این هم ترسید و جا زد حتی شلوار مرا بازرسی کردند که شسته شده یا خیر یکی می گفت باید از آن چیزی که گرفته ای حق ما را بدهی قسم خوردم که نه ترسیده ام و نه گرفته ام اما ترس از آن دارم که افرادی غیر عضو خود را در میان ما انداخته و تجمع ما را به بیراهه کشانند که همه یک صدا گفتند آن با ما خلاصه تا از من قول نگرفتند که تجمع ۱۳/۱۱/۸۷ پا بر جا باشد ولم نکردند جایتان خالی یک چای تازه جوش دادگستری را هم بارمان کردند اما من هم از آنها قول گرفتم که در تجمع
اولا نظام مقدس جمهوری اسلامی را در نظر داشته باشند و کاری نکنند که حیثیت باقیمانده قوه قضائیه بیش از این زیر سوال رود
ثانیا هدف نهائی ما که اجرای صحیح و حضور قاطعانه قانون است را خواستار باشند که اگر این مهم انجام شود صد البته ما هم به خواسته خود که ملک خریداری شده است خواهیم رسید و ملت شهید پرور نیز خواهند دانست که برادران و خواهران آنها در قوه قضائیه پشتیبان قانون بوده و هر کجا که پرده ای باشد تا حضور قانون را کم رنگ کند آنرا پس خواهند زد تا نور قانون چشم آنهائی را که نمی توانند حضور قانون را ببینند کور کرده و از حدقه بیرون آورد
ثالثا این تجمع را برای تشکر و امتنان از رهبر خردمند نسبت به صدور فرمان حل معضل پیش آمده و تشکر و قدر دانی از ریاست محترم جمهوری برای تشکیل کار گروه به جهت ختم به خیر ٬ گرفتاری و تقاضای صریح اعضاء برای تسریع در تصمیم گیری و نجات اعضاء گرفتار و در بند تعاونی ها از کار گروه تعیین شده تشکیل داده و تجمع را با آرامش بر گذار خواهیم کرد
از شرکت کنندگان در تجمع نیز انتظار دارد چشم و گوش خود را باز کنند و افراد غیر را زیر نظر داشته باشند تا سوء رفتاری پیش نیاید
آمدم سوار اتوبوس شدم تا به منزل برسم در اتوبوس مواجه با یکی از اعضاء تعاونی ثبت شدم که من را شناخت و جویای نتیجه شد داشتم به ایشان توضیح می دادم که مردم هم وارد بحث شیرین مالکیت شدند آن ثبتی همکار هم سیر تا پیاز قضیه را برای مردم شرح داد عده ای از مسافرین هم آشنائی خود را با گرفتاری پیش آمده نسبت به زمینهای شهید بابائی بیان کردند دانستم که مردم هم به بدبختی و بیچارگی ما پی برده اند البته ما بد بخت و بیچاره و ندار نیستیم آنچه که از ما گرفته اند اگر پس دهند خداوند را شکر گذار هستیم ولی کو گوش شنوا به ناچار در ایستگاه بعدی برای فرار از موقعیت از اتوبوس پیاده شدم و اتوبوس بعدی را سوار شدم
پس
تجمع روز ۱۳/۱۱/۸۷ ساعت ۳ بعد از ظهر مقابل ریاست جمهوری در میدان
پاستور برای رسانیدن صدای حق خواهی و اینکه کارگروه تعیین شده
از سوی ریاست محترم جمهور بدانند اوامر و دستورات رهبر عظیم الشان
را نباید مسکوت گذاشت و هر چه سریعتر باید تکلیف را روشن و این عدهمال
باخته راباید دلجوئی کرد که فرمان خالق نیز همین است بانجام خواهیم رسانید.
نادر زارع صادقی