نمي توانم
آنهارا مثل يك سگ بليسم
يا كه مثل الاغ
به تير چراغ بمالم
زخمهايم دروني است !!!
نريمان ۲۵/۷/۸۶
اگر نظر دهید نشاندهنده آن است که می خواهید این وبلاگ به حیات خود ادامه دهد
نمي توانم
آنهارا مثل يك سگ بليسم
يا كه مثل الاغ
به تير چراغ بمالم
زخمهايم دروني است !!!
نريمان ۲۵/۷/۸۶
از: نادر زارع صادقی عنوان: بی عدالتی از نوع سوم اینجانب مدت 31 سال در دادگستری اخدمت کردم و بازنشسته شدم تعاونی دادگستری تشکیل شد و من هم مثل دیگر ان (قاضیان و کارمندان ) هر چه داشتم و نداشتم فروختم و 800000 تومان پرداختم تا بعد از بازنشستگی سر پناهی داشته باشم اما اما و بازهم اما زمین خریداری شده را ارگانی دولتی غصب کرد و پس از شش سال که با صدور حکم غاصب زمین را پس داده است حالا زمین راهی برای ورود ندارد شهرداری می گوید اینجا در طرح فرهنگی و ورزشی است آیا زمینی که را ه ورودی ندارد جگونه در طرح فرهنگی و ورزشی می تواند باشد شما بگوئید وقتی 1500 نفر قاضی و کارمند دادگستری به حق قانونی خود (با داشتن سند منقوله دار ) نمی رسند تکلیف مردم عادی روشن است اینطور نیست ؟؟
از دفتر ریاست جمهور ی پاسخ زیر در یافت شد
باسمه تعالي
وزارت محترم کشور
باسلام
به پيوست تصوير نامه الكترونيكي شماره 464786 مورخ 1386/09/27 حسب ارتباط
موضوع براي اطلاع ، دستور بررسي و اقدام مقتضي ارسال مي گردد.
خواهشمند است ضمن اعلام نتيجه به نامبرده اين سايت را نيز از اقدامات انجام
شده مطلع فرماييد.
سايت رياست جمهوري اسلامي ايران
نظر شما چیست
دور دنیا در هشتاد (بو)
از محل کار در انتهای خیابان خلیج زدم بیرو ن تا بالا تر از پارک ساعی رفته و کاری را انجام داده بر گردم همین که از درب محل کار بیرون آمدم بوی جوی آب که اینک در آن شستشوی صبحگاهی انجام شده جاری و حامل..... و انواع آت و اشغال بود مشامم را آزار داد به ناچار بینی خود را گرفتم تا کمتر اذیت شوم و از شر بوی ....... وکف صابون و غیره راحت باشم راستی این مردم اصلا به فکر سلامتی خودشان هم نیستند با سرعت خودم را به ایستگاه اتوبوس رسانیدم تا سوار شوم و از آن همه فضولات دوری کنم زمانی به یکی از اهالی همین محل گفتم چرا؟؟ با خنده گفت البته به جز ما:: بیچا ره نمیدانست که او هم در این دایره جائی بس بزرگ را به وسیله خانواده اش دارا است .
اتوبوس منتظر مسافرانی بود که کم کم از راه رسیدند ولی تا تکمیل مسافران از بوی جوی آب که از آن کنار می گذشت و اینک با بوی جوراب مسافران تازه از راه رسیده آن تازگی و تردی خود را از دست داده بود بی نسیب نماندم و وقتی اتوبوس راه افتاد بوی سوختن کاغذ و لاستیک تمام آن بو ها را از بین برده و خود جانشین آنها شده بود حتی دستمال کاغذی که جلو بینی و دهان خود گرفته بودم نیز این بو و رایحه خوش را نمی توانست زایل نماید که با چندین سرفه از آنها استقبال کردم و آنها خجالت کشیدند دست از سر بوی جوراب داخل اتوبوس کشیده و ما را راحت و آسوده رها کرده و رفتند اینک بوی دود ماشینها و کارخانجات بوی خوش جوراب را از بین می برد و اتوبوس زوزه کشان از میان آنها می گذشت و توجهی به آنها نداشت به ایستگاه مترو رسیدم و در ابتدای سالن بلیط فروشی بوی ادکلن تمام آن خاطرات کثیف گذشته را زایل کرد و با پله برقی به پائین رفتم ووارد واگن مترو شدم که کاش نمی شدم اینجا بوی سیر و بوی عرق بدن و بوی کفش و ادکلن و اسپری با هم مخلوط شده بودوغوغائيبراه انداخته بود که کم مانده بود .....
پس از آنکه از شکنجه عذاب آور این بوی چندین رگه خلاصی یافتم مقداری پیاده رفتم تا خودم را به اتوبوس میدان ولی عصر (عج) برسانم و وقتی که سوار شدم نمیدانم راننده از کجا پول آورده بود که گلاب کاشان را به اتوبوس پاشیده بود یا اینکه یکی از مسافران این عمل شنیع را انجام داده بودند که تمام خاطرات بو های قبلی کاملا از خاطرم پاک شد و من دیگر آنها را بیاد نمی آوردم . چه حيف.
در میدان ولی عصر (عج) بوی گلهای داخل میدان را می شد احساس کرد زمانی که آن طرف میدان سوار تاکسی شدم تا به مقصد برسم بوی عطر خانمی که مسافر بود فضا را به بهشتی مبدل ساخته بود انگار بهشت موعود همین میدان ولی عصر (عج) و بالاتر از آن بوده است که برای ساکنین آن ساخته شده و جائی که من از آنجا آمده بودم همانا جهنم عزیز جهنم دوست داشتنی و تو دل برو بوده است که باید تا ساعتی دیگر به آنجا بر گردم آخر مرا چه به بهشت من جایگاهی بس رفیع در منطقه ...... دارم البته شبها جز ء آنها نیستم و شب را در روي ديوار بين بهشت و جهنم می گذرانم و روز را در جهنم .
دلم می خواست سوار اتوبوسهای کولردار ی که از مسیر خیابان ولی عصر (عج) به تجریش می رفتند شوم و بوی شمیران را هم تست کنم ولی وفت کافی نداشتم البته خدا خواست و نرفتم و گر نه مست ميشدم و بايد حد شرعي نيز جاري مي شد
نریمان 14/6/86
از طرفی طبق اطلاع شهرداری آن زمین را دارای کاربری غیر مسکونی اعلام کرده است نمیدانم وقتی زمین راهی برای دسترسی مالکین آن ندارد چگونه بدرد کاربری دیگری خواهد خورد آیا غیر از این است که ما را یعنی ۱۵۰۰ نفر قضات و کارمندان شریف دادگستری را از رسیدن به حق و حقوق قانونی خود منع نمایند
آخر وقتی قاضی و کارمند دادگستری به حق خود نرسد چگونه خواهد توانست حق دیگران را بستاندو دادرسی نماید